یک شرکت تحقیقاتی پیشرو با تمرکز بر تحول دیجیتال.
خوب
مشترک فعال است
فرضیه بازار کارآمد (EMH) بر این باور است که سهام همیشه منصفانه ارزش گذاری می شوند زیرا قیمت آنها منعکس کننده تمام اطلاعات موجود است. بنابراین، طرفداران استدلال می کنند، هیچ راهی برای یک فرد وجود ندارد که به طور معناداری بازده خود را نسبت به بقیه بازار افزایش دهد.
فرضیه بازار کارآمد می گوید که بازارها از هر اطلاعات موجود محرمانه هستند و بر این اساس اوراق بهادار قیمت گذاری می شوند. به عبارت دیگر، تمام سهام در یک بورس یا شاخص مشخص مانند S&P 500 با قیمت منصفانه معامله می شوند. بنابراین، از نظر تئوری، سرمایه گذار نباید با استفاده از هر نوع استراتژی یا تحلیلی از شاخص عملکرد بهتری داشته باشد.
علاوه بر این، طرفداران EMH می گویند، هنگامی که اطلاعات جدیدی در مورد یک شرکت به دست می آید، بلافاصله و به صورت آنی در سهام قیمت گذاری می شود. با آن، یک انتخاب کننده سهام فعال از نظر تئوری به همان اندازه موفق خواهد شد که دسته ای از سهام را به صورت تصادفی انتخاب کند. اگر این نظریه درست باشد، هر رویکرد تقریباً همان بازده را به همراه خواهد داشت.
اولیویه فاینز، رئیس موسسه CFA می‌گوید: «این تئوری می‌گوید که اگر به بازارهای کارآمد اعتقاد دارید، نمی‌توانید به ساخت یک سبد سهام بهینه اعتقاد داشته باشید، زیرا طبق تعریف، نمی‌توانید از بازده گذشته برای پیش‌بینی آینده استفاده کنید.» حمایت از منطقه EMEA
با در نظر گرفتن همه اینها، منطقی است که رویکرد منفعلانه برای سرمایه گذاری، که محبوبیت بیشتری پیدا کرده است، بهتر از رویکرد فعال باشد.
فاینز می‌گوید: «ایده این است که فکر کردن به اینکه می‌توانید دائماً بازار را شکست دهید، فایده‌ای ندارد، زیرا هیچ مبنای نظری برای این موضوع وجود ندارد. "یک قیمت در هر زمان معین منعکس کننده همه چیزهایی است که باید بدانید – بنابراین هر حرکتی تصادفی است."
فاینز می گوید که فرضیه بازار کارآمد ریشه در دهه 1960 دارد، زمانی که از طریق کار اقتصاددانان یوجین فاما و پل ساموئلسون شروع به ظهور در جریان اصلی کرد. هر یک از آنها، به طور مستقل و از طریق روش های تحقیقاتی خود، چارچوب اساسی پشت فرضیه بازار کارآمد را ایجاد کردند، که زمینه را برای تئوری آینده فراهم کرد.
اما در هسته خود، EMH به جریان و در دسترس بودن اطلاعات، همراه با این فرض که اطلاعات در نظر گرفته می شود، مربوط می شود. این منجر به فرضیه سه "شکل" یا نوع اصلی EMH شده است.
توجه: فرضیه بازار کارآمد به اقتصاددانان یوجین فاما و پل ساموئلسون ردیابی می شود که کار آنها بر روی مسیرهای جداگانه پایه و اساس این نظریه را بنا نهاد.
فرضیه بازار کارآمد می گوید که بازار به سه نوع یا شکل ضعیف، نیمه قوی و قوی وجود دارد. در اینجا کمی بیشتر در مورد هر یک آمده است:
این سه شکل مانند فیلتر هستند، هر کدام فرض می‌کنند که زیرمجموعه خاصی از اطلاعات راه خود را به بازار پیدا کرده است و بنابراین قیمت‌گذاری شده است. بنابراین، هیچ شکلی از تخصص یا تجارت تاکتیکی نمی تواند به افزایش بازده کمک کند.
البته، یک مشکل با فرضیه بازار کارآمد وجود دارد: برخی از سرمایه گذاران می توانند و می توانند بازار را شکست دهند. این یکی از و شاید اصلی ترین استدلال علیه EMH است که معمولاً توسط طرفداران مدیریت سرمایه گذاری فعال مطرح می شود.
وارن بافت و جورج سوروس دو تا از معروف‌ترین سرمایه‌گذارانی هستند که با سرمایه‌گذاری در دارایی‌هایی که احساس می‌کردند کمتر از ارزش‌گذاری شده‌اند، همواره بازار را شکست داده‌اند. بافت، به ویژه، لشکر سرمایه گذاران را به دنبال انتخاب سهام او تشویق کرده است.
فاینز می گوید EMH «توسط افرادی مانند بافت و سوروس به چالش کشیده شده است. آنها با پیش بینی رفتار انسان ها پول زیادی به دست آوردند».

طرفداران EMH مخالفت می کنند که سرمایه گذارانی که بازار را شکست می دهند عمدتاً خوش شانس هستند. به طور کلی، بازار در اکثر مواقع به روشی نسبتاً قابل پیش بینی حرکت می کند. آنها می گویند که وجود سقوط ها و اصلاحات بازار نیز می تواند به عنوان بازگشت بازار به یک نوع پایه در نظر گرفته شود.
طرفداران همچنین به داده‌هایی اشاره می‌کنند که نشان می‌دهد صندوق‌های غیرفعال با قاعده‌مندی وجوه فعال را شکست می‌دهند و دلیلی بر این است که EMH یک نظریه معتبر است.
تأثیر فرضیه بازار کارا در بازارها با افزایش و افزایش محبوبیت سرمایه گذاری غیرفعال مشهود است. سرمایه گذاری غیرفعال برخلاف سرمایه‌گذاری فعال، استراتژی‌هایی را شامل می‌شود که در آن سرمایه‌گذار به دنبال مطابقت با بازار است – نه اینکه آن را شکست دهد.
در حالی که دلایل متعددی وجود دارد که یک رویکرد منفعل ممکن است برای بسیاری از سرمایه گذاران بهترین باشد (برای مثال، هزینه ها و خطرات کمتر)، این واقعیت که استراتژی های غیرفعال بسیار محبوب می شوند ممکن است به عنوان توجیهی برای طرفداران EHM عمل کند.
این را در نظر بگیرید: طبق داده‌های بلومبرگ ، در شش سال گذشته، درصد صندوق‌های غیرفعال (در مقابل فعال) از 31.6 درصد به 42.9 درصد افزایش یافته است. و انتظار می‌رود که صندوق‌های غیرفعال از صندوق‌های فعال پیشی بگیرند، شاید تا سال 2026.
نکته سریع: راه های متعددی برای سرمایه گذاری منفعلانه وجود دارد. می توانید یک صندوق شاخص بخرید برای شروع، یا سهامی را که دوست دارید بخرید و در درازمدت به آن بچسبانید. این جوهره سرمایه گذاری غیرفعال است – شما رویکرد فعالی برای مدیریت آن ندارید.
فرضیه بازار کارآمد بیان می کند که هر و تمام اطلاعات موجود در مورد یک سهام در هر زمان معین به ارزش آن قیمت گذاری می شود. این بدان معناست که بازار کاملاً کارآمد است – کارآمدتر از یک سرمایه گذار فعال که سعی می کند بازار را به طور کلی شکست دهد.
به طور خلاصه، اگر فکر می کنید که می توانید با انتخاب سهام بازار را شکست دهید، احتمالاً فکر نمی کنید EMH وزن زیادی داشته باشد. با این حال، محبوبیت سرمایه‌گذاری غیرفعال و شاخص ممکن است نشانه‌ای از این باشد که EMH توسط بسیاری از سرمایه‌گذاران اتخاذ شده است، خواه آن‌ها متوجه شوند یا نه.
برای شما

source

توسط perfectmoment