Content Marketing World بخشی از بخش Informa Connect Informa PLC است
این سایت توسط یک کسب و کار یا مشاغل متعلق به Informa PLC اداره می شود و کلیه حق چاپ متعلق به آنها است. دفتر ثبت شده Informa PLC 5 Howick Place، لندن SW1P 1WG است. ثبت شده در انگلستان و ولز. شماره 3099067.
داستان های بصری ساختار دارند . آنها شروع، میانه و پایان دارند. آنها در مورد مردم – یا حداقل روح های انسان گرا – هستند و با پایبندی به این ساختار، برای یک موضوع، یا یک موضوع اخلاقی یا یک نکته استدلال می کنند.
داستان سرایی تصویری استفاده از تصویر یک حلقه الماس با شعار الماس همیشه است:

این یک تصویر بصری بازاریابی است. برای ایجاد توجه با تصاویر و کلمات طراحی شده است. در حالی که ممکن است از سنگ درخشان استفاده نکنید، احتمالاً اغلب از تصاویر به عنوان ابزار مکمل در وبلاگ‌ها، اسلایدها، کتاب‌های الکترونیکی و غیره استفاده می‌کنید.
به همین دلیل است که ما قسمت 12 از Marketing Makers ، مجموعه CMI را برای کسانی که بازاریابی را کار می کنند، به داستان سرایی بصری اختصاص می دهیم. می‌توانید آن را در اینجا ببینید و/یا برای برخی از نکات برجسته و مهم بخوانید:

داستان سرایی تصویری مستلزم این است که ابتدا به عنوان یک داستان سرا فکر کنید و سپس از رسانه تصویری به عنوان راهی برای بیان آن داستان خاص استفاده کنید. امروزه در دنیایی که تصاویر و ویدئوها به زبان روزمره ما تبدیل شده اند، ضروری است. ما از ایموجی ها برای افزودن زمینه به مکالمات خود استفاده می کنیم. ما با استفاده از میم جوک می سازیم.
داستان سرایی تصویری به این معنا نیست که ما هرگز از کلمات استفاده نمی کنیم. از تصاویر ثابت، تصاویر متحرک، گرافیک و کلمات نه به عنوان وسیله ای برای توصیف داستان بلکه به عنوان بازنمایی بصری داستان استفاده می کند.
اکنون که تعریف را فهمیدیم، می‌خواهم راه‌های عملی برای تفکر در مورد داستان سرایی بصری به شما ارائه دهم.
می دانم که این به نظر عجیب می رسد. ما همیشه سعی می کنیم از کلیشه ها و کلیشه ها دور بمانیم. اما هنگام ایجاد یک داستان بصری، ما می خواهیم برداشت ایجاد کنیم. بنابراین وقتی می‌خواهیم احساس ایجاد کنیم، استعاره‌های قابل درک سریع‌ترین راه برای رسیدن به آن‌جا هستند.
به عنوان مثال، در روایت داستان یک پزشک، می توانید صحنه ای بسیار قابل تشخیص را با این تصویر تنظیم کنید:

او یک گوشی پزشکی و ژاکت سفید پوشیده است، در حالی که با زنی در اتاقی با قوطی فشار دهنده زبان، یک ترازو، در اتاقی نسبتاً استریل صحبت می کند. سرنخ های بصری به بینندگان اجازه می دهد فورا تشخیص دهند که او یک پزشک است. آنها مجبور نیستند برای درک موقعیت و شرایط کاری او از جمله ها عبور کنند.
در اینجا یک مثال دیگر است. اگر کسی می خواهد که شما تصویر ذهنی داشته باشید و درک درستی از شخصیت او داشته باشید، می تواند آن را توضیح دهد یا تصویری را به اشتراک بگذارد. این تصویر «بازاریابی» را از طریق پنج تفسیر توضیح می‌دهد – آنچه دوستان، مادر، رئیس، جامعه و شخصی که پست می‌کند فکر می‌کند – و سپس تصویری برای آنچه در واقع هست، توضیح می‌دهد.

وقتی چنین چیزی را به سرعت در میان می گذارید، کهن الگوها یا گاهی اوقات کلیشه ها می توانند دوست شما باشند. با استفاده از تصویری که مخاطب شما فوراً آن را درک می کند، می توانید به سرعت به اصل داستان خود برسید.
یا می توانید از تصاویر برای تنظیم لحن استفاده کنید. در این میم ها، کلمات یکسان هستند، اما بصری چیزی کاملا متفاوت را منتقل می کند. به عنوان مثال، در اینجا میمی از شخصیت نیکلاس کیج در بوسه خون آشام با کلمات "تو نمی گویی!"
در حالی که این میم از همان عبارت "تو نمی گویی" استفاده می کند، از تصویری از ویلی ونکا، مرد فیلم کارخانه آب نبات استفاده می کند که معنای متفاوتی به آن می دهد.

استفاده از کهن‌الگوهای نمادین، کلیشه‌ها یا نمادگرایی می‌تواند به شما کمک کند داستان خود را به‌سرعت به صورت بصری نمایش دهید.
انواع مختلفی از ویدیوها وجود دارد که می‌توانید برای سازمان خود بسازید، نمی‌توانید بدانید از کجا شروع کنید. نگران نباشید، ما شما را تحت پوشش قرار داده ایم !
اگر به مخاطبان اجازه بدهید خلاق هستند. صادقانه بگویم، این چیزی است که خوانندگان اغلب در مورد یک داستان از آن لذت می برند.
اندرو استانتون ، نویسنده پیکسار، این ایده فوق‌العاده را دارد: «مخاطبان می‌خواهند برای کشف معنا کار کنند، اما نمی‌خواهند بدانند که دارند کار می‌کنند. آنها می خواهند جاهای خالی را پر کنند.»
اجازه دهید برای نشان دادن یک فیلمنامه آشنا بنویسم:
صحنه اول (اتاق خانواده)
مامان به بابا: «زود، وقتی لوگان در خانه پدربزرگ است، بیایید به مرکز خرید برویم و آن اسباب‌بازی‌ای را که به نظر می‌رسد هر بچه 5 ساله در جهان برای کریسمس امسال می‌خواهد، برایش بیاوریم.»
(آن دو کلید ماشین خود را می گیرند و از در بیرون می روند.)

صحنه دوم (پشت در خانه پدربزرگ)
(مامان و بابا با ناله راه می روند. لباس هایشان پاره شده است. مامان کیسه یخ روی چشمش گرفته و صورت بابا کبود شده است.)
پدربزرگ (راه می رود تا به آنها سلام کند): "لوگان همین الان خوابش برد… صبر کنید، چه اتفاقی برای شما افتاده است؟"
(پدر اسباب بازی مورد علاقه را در دست می گیرد.)
صحنه پایان
ما بلافاصله می خندیم زیرا می دانیم که آنها در تصادف رانندگی یا سرقت نشده اند. آنها برای به دست آوردن اسباب بازی در مرکز خرید جنگیدند و برنده شدند.
این داستان سرایی بصری است، بینندگان می‌توانند جاهای خالی را پر کنند – تا بفهمند چه تصاویر مهمی هستند – و لازم نیست همه چیز را توضیح دهید.
شما می توانید رویدادها، تصاویر ، تصاویر و غیره را جمع آوری کنید تا قوی ترین داستان را بگویید – نه لزوماً آنچه دقیقاً به چه ترتیبی اتفاق افتاده است. حتی لازم نیست هر اتفاقی را که رخ داده و به پایان می رسد را در آن بگنجانید.
یک مثال عالی از آن، رمان فارست گامپ در برابر فیلم است. در این کتاب، نویسنده داستان را با فورست به پایان می‌رساند که تجارت میگو را به خانواده بابا واگذار می‌کند و با اورانگوتانی به نام سو زندگی می‌کند، برای تغییر التماس می‌کند و روی یک نیمکت می‌خوابد. اما فیلمنامه‌نویس از فارست می‌خواهد نیمی از درآمد خود از تجارت میگو را قبل از صحنه‌های پایانی به خانواده بابا بدهد. فیلم با دیدن فارست پسرش در اولین روز مدرسه به پایان می رسد. در طول روایت، آنها تصمیم گرفتند برخی از رویدادها را دوباره ترتیب دهند و برخی دیگر را تغییر دهند. انتخاب های آنها واکنش ها و احساسات متفاوتی را ایجاد می کند.
داستان سرایی تصویری به شما قدرت می‌دهد تا داستانی را که می‌خواهید بگویید، بدون محدودیت‌هایی که اغلب داستان‌گویی مبتنی بر متن را به ساختارهای خطی محدود می‌کند، بیان کنید.
در نهایت، قدرت داستان‌گویی بصری از این واقعیت ناشی می‌شود که مغز ما می‌تواند تصاویر بصری را سریع‌تر پردازش کند و به بینندگان اجازه می‌دهد سریع‌تر واکنش نشان دهند. و این به داستان نویسان بصری اجازه می دهد تا به شیوه ای بسیار متفاوت عمل کنند.
اگر بتوانیم انواع مختلف معنا را به شیوه ای متفاوت ایجاد کنیم، ما به عنوان بازاریاب محتوا می توانیم صنعت، محصولات، برندها و غیره خود را در دریایی از یکسانی متمایز کنیم. البته، در نهایت، همه اینها ترکیبی از تصاویر، صدا، کلمات و گفتار است. کار ما این است که همه آنها را با هم مخلوط کنیم و به یک سوپ خوشمزه تبدیل کنیم.
یک ترانه نویسنده وجود دارد که معمولاً به بن فرانکلین یا ثورو یا جان آدامز نسبت داده می شود: "اگر وقت بیشتری داشتم، نامه کوتاه تری می نوشتم." البته ایده این است که ساده کردن و کوتاه کردن ایده هایمان در یک پیام مختصر دشوارتر است.
من فکر می‌کنم در مورد داستان‌سرایی تصویری هم همینطور است. به راحتی می توان در تلاش برای ایجاد تصویری برای هر چیزی که می نویسیم غرق شد. اما، در پایان، ممکن است فقط یک تصویر کامل باشد که بتواند کل داستان را بازگو کند. و این بدان معناست که وقت گذاشتن برای درست کردن داستان بصری ارزشش را دارد.
مطالب مرتبط دستچین شده:
تصویر روی جلد توسط جوزف کالینوفسکی/موسسه بازاریابی محتوا
رابرت بنیانگذار و مدیر ارشد استراتژی The Content Advisory ، گروه آموزشی و مشاوره موسسه بازاریابی محتوا است. رابرت با بیش از 500 شرکت از جمله 15 شرکت از 100 شرکت فورچون کار کرده است. او مشاوره بازاریابی محتوا و استراتژی برای برندهای جهانی مانند Capital One، NASA، Dell، McCormick Spices، Hewlett Packard، Microsoft و The Bill & Melinda Gates Foundation ارائه کرده است. . سومین کتاب رابرت با نام بازاریابی کشتار ، با همکاری جو پولیزی، کتابی است که قوانین بازاریابی را بازنویسی می کند. کتاب دوم او – تجارب: دوره هفتم بازاریابی یک پرفروش است و به آن "رساله و دعوت به اسلحه برای بازاریابان برای رهبری نوآوری های تجاری در قرن بیست و یکم" گفته می شود. اولین کتاب رابرت،مدیریت بازاریابی محتوا ، دو هفته را به عنوان 10 کتاب برتر بازاریابی در Amazon.com سپری کرد و به طور کلی به عنوان "راهنمای مالکان" فرآیند بازاریابی محتوا در نظر گرفته می شود. می توانید او را در توییتر @Robert_Rose دنبال کنید.
پست های دیگر رابرت رز
در هر زمان می توانید اشتراک خود را لغو کنید.
لغو اشتراک | سیاست حفظ حریم خصوصی
حق چاپ © 2021 Informa PLC Informa UK Limited یک شرکت ثبت شده در انگلستان و ولز با شماره شرکت 1072954 است که دفتر ثبت آن 5 Howick Place، لندن، SW1P 1WG است. VAT GB365462636. Informa UK Limited بخشی از Informa PLC است.

source

توسط perfectmoment