یک شرکت تحقیقاتی برجسته بر تحول دیجیتالی تمرکز کرده است.
خوب
مشترک از آن زمان فعال است
وقتی با شوهرم آشنا شدم ، همه چیز به سرعت تغییر کرد. دو هفته بعد از اینکه بوسه ای در نیمه شب بر روی پل لندن به اشتراک گذاشتیم ، مارک در زادگاه خود استرالیا بود و ماشین خود را می فروخت تا بلیط بازگشت به انگلستان را برای خرید با من بفروشد. یک ماه پس از آن بوسه ، ما با هم حرکت کردیم و در شش ماه پس از آن دو حرکت بین المللی را مدیریت کردیم. این یک گردباد بود ، به خصوص که این اولین رابطه من بود. و با این حال ، همه چیز طبیعی به نظر می رسید – تا زمانی که او از من خواست یک حساب بانکی مشترک باز کنم . اون موقع بود که من وحشت کردم.
این درست بعد از ورود من به استرالیا اتفاق افتاد. ما تحصیلات خود را در خارج از کشور در لندن به پایان رسانده بودیم و سپس به زادگاه خود بوستون بازگشتیم ، جایی که مارک تا آنجا که ویزا اجازه می دهد در آنجا اقامت داشت. در حال حاضر ، من در زمین چمنش بودم ، از آینده یک ساله Down Under هیجان زده بودم ، اما احساس می کردم از خانه دور هستم.
با افزایش تاخیر جت ، ما زندگی مشترک خود را در استرالیا افزایش دادیم. ما قرارداد اجاره نامه امضا کردیم و یک طرح تلفن مشترک باز کردیم. وقتی اشاره کردم که باید حساب بانکی باز کنم ، مارک بی اختیار گفت: "چرا ما شما را به حساب من اضافه نمی کنیم؟"
منطقی بود. کاغذبازی کمتری وجود داشت ، و ما پول کمی را که در سفرهای 20 ساله داشتیم جمع می کردیم. اگر مارک پول نقد داشت ، مواد غذایی خریداری می کرد. وقتی دستمزد گرفتم ، اجاره خانه را پوشش دادم. ما هرگز در مورد پول صحبت نکرده بودیم ، زیرا صادقانه بگویم ، به نظر نمی رسید که چیز زیادی برای گفتگو وجود داشته باشد. ما در حالت زنده ماندن بودیم و صورتحساب ها را تا آنجا که می توانستیم ، به عنوان یک تیم پرداخت می کردیم. و با این حال من وقتی یک حساب مشترک پیشنهاد کرد قلبم تند زد و کف دستم عرق کرد.
محکم گفتم: "من حساب خودم را می خواهم."
بحثی که در پی داشت در مورد پول نبود. هرگز واقعاً چنین نیست. این در مورد اعتماد و جمع آوری سوابق متفاوت ما در زمینه پول بود. حتی بیشتر از این ، من در مورد این بودم که چگونه فقیر شدن بر دیدگاه مالی من تأثیر گذاشته است.
به محض ملاقات با مارک ، نگرش آرامش بخشش نسبت به پول تحت تأثیر قرار گرفت. او مردی بود که پول جدا از هم نداشت. رویکرد او بیشتر این بود ، "من گاهی اوقات آن را دریافت می کنم ، شما گاهی اوقات آن را دریافت می کنید. و همه چیز در نهایت یکنواخت می شود." وقتی فهمیدم که مارک از یک خانواده امن مالی برخوردار است که پول فقط یک معامله بود-این امر بسیار منطقی بود-به اندازه کافی وجود داشت ، بنابراین هیچ انگیزه یا احساسی قدرتمند در مورد نحوه خرج کردن آن وجود نداشت.
از طرف دیگر ، من در خانواده ای بزرگ شده بودم که به سختی زندگی خود را تأمین می کردند. من از 10 سالگی پرستاری بچه را شروع کردم و اسکناس های 5 دلاری مچاله شده ام را در جعبه سیگار برگ نگه داشتم تا بتوانم هر چیزی را که می خواستم یا نیاز داشتم پرداخت کنم ، مانند یک شلوار جین جدید یا سفر به سینما با دوستانم. گاه و بیگاه ، وقتی اوضاع سخت بود ، والدینم برای خرید مواد غذایی از من پول "قرض" می گرفتند. می دانستم که دیگر برنمی گردد. من برای گرفتن پول از آنها عصبانی نبودم ، اما این امر باعث شد که اگر بخواهم از فقر خارج شوم ، این تنها در دست من است.
برای من ، پول و احساسات پیوند ناگسستنی با هم داشتند. پول کافی برای رفت و آمد در خانواده من وجود نداشت ، بنابراین کنترل پول – حتی فقط پول نقد در جعبه سیگار برگ – نوعی قدرت بود. من استدلال کردم که داشتن پول تحت کنترل من به من این قدرت را می دهد که آینده مالی متفاوتی را ایجاد کنم.
با افتتاح حساب مشترک ، مارک از من می خواست که دستم را روی جعبه سیگار برگ ضرب المثل شل کنم و به او اجازه دهم بار آینده مالی ما را حمل کند.
"اگر از هم جدا شویم چی؟" من پرسیدم ، اگرچه می دانستم در آن زمان ما قصد ازدواج داریم. یکی نمی تواند سه حرکت بین المللی را در یک سال برای یک پرنده تنظیم کند.
"چطور فکر کردی من منصف نیستم؟" مارک عکس العمل نشان داد ، صورت نازک افتاده اش نشان می داد که او حتی در فرض چقدر آسیب دیده است. می دانستم که او راست می گوید. مارک پول را با احساسات و قدرت مرتبط نمی کند. او هرگز فکر نمی کند که با گرفتن پول ما را دستکاری کند ، حتی اگر رابطه به جنوب برود.
صبح روز بعد مارک به سر کار رفت و من کنار رودخانه نشستم و به این فکر می کردم که چرا چنین پیشنهادی از خود نشان دادم. ما قبلاً پول تقسیم می کردیم. ما می دانستیم که این انتخاب برای ما م workedثر است و من دوست داشتم که چگونه رویکرد سیال مارک در مورد پول عادات من را به چالش کشید. افتتاح حساب مشترک فقط رسمیت بخشیدن به کاری بود که قبلاً انجام می دادیم. من می خواستم با مارک زندگی کنم ، از جمله مسائل مالی ، و نمی خواستم توشه احساسی ناشی از بزرگ شدن در فقر مانع این کار شود. در عوض ، من می خواستم احترام و اعتمادی را که مارک و من نسبت به یکدیگر داشتیم ، متمرکز کنم.
وقتی از سر کار به خانه رسید ، من او را بوسیدم. گفتم: «فردا برویم بانک.
11 سال است که من و مارک یک حساب مشترک باز کرده ایم . از آن زمان ، ما هرگز در مورد پول دعوا نکرده ایم – حتی یکبار. ما هنوز همان رویکرد آرام را داریم که رابطه را با آن شروع کردیم. ما در مورد اقلام بلیط بزرگ صحبت می کنیم ، اما اگر یکی از ما به شدت نسبت به تصمیم مالی خاصی احساس کرد ، معمولاً آن را پیش فرض می کنیم.
زمان هایی در ازدواج ما وجود داشته است که ما هیچ پولی نداشته ایم ، وقتی در اجاره دیر کرده ایم یا منتظر پرداخت حقوق هستیم تا بتوانیم مواد غذایی بخریم. ما از دست دادن شغل غیر منتظره ای را پشت سر گذاشتیم و خوشبختانه به جایی رسیدیم که از نظر مالی از امنیت برخوردار هستیم. این امر ما را بر آن داشت تا در مورد اهداف مالی خود ، از جمله خرید ملک اجاره ای و پس انداز برای بازنشستگی بحث کنیم. در هر شرایط مالی که هستیم ، ما به نظرات یکدیگر در مورد پول احترام می گذاریم و به یکدیگر اعتماد می کنیم که به سمت اهداف بلند مدت مشترک حرکت کنیم.
یک حساب مشترک برای هر زوجی مناسب نیست ، اما برای ما انتخاب مناسبی بود و هست. از این گذشته ، ما در حال جمع آوری تمام پول خود بودیم حتی زمانی که دو حساب داشتیم. مسلماً تمایل من برای کنترل امور مالی ما همچنان در حال افزایش است: من اکثر تصمیمات روزمره را برای خانواده مان انجام می دهم. خوشبختانه ، این رویکرد آرام تر مارک را ستایش می کند. در روابط ما ، موارد متضاد جذب می شوند و این باعث می شود ما روی یک سطح ثابت بمانیم.

افشاگری: این پست ممکن است محصولات و خدمات مالی را نشان دهد که می تواند به شما در تصمیم گیری هوشمندانه تر با پول شما کمک کند. ما توصیه سرمایه گذاری نمی کنیم یا شما را تشویق به اتخاذ استراتژی سرمایه گذاری خاصی نمی کنیم. این که تصمیم بگیرید با پول خود چه کار کنید بستگی به خود شما دارد. اگر براساس یکی از توصیه های ما اقدامی انجام دهید ، ما سهم کوچکی از درآمد را از شرکای تجاری خود دریافت می کنیم. این بر ویژگی یا محصول مالی ما تأثیر نمی گذارد. ما مستقل از تیم فروش تبلیغات خود عمل می کنیم. استانداردهای تحریریه ما را بخوانید .
برای شما

source

توسط perfectmoment